شمارهٔ ۳۰۵
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
خوش بر سر بهانه نشسته ست طاقتم
من مرد حمله سپه هجر نیستم
گیرم که استوار بود پای جرأتم
زندان بی در است کدورتسرای هجر
من چون در این طلسم فتادم به حیرتم
جایز نداشته ست کسی هجر دایمی
من مفتی مسایل کیش محبتم
وحشی منم مورخ زندانیان هجر
زیرا که دیر ساله زندان حسرتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş