شمارهٔ ۳۷۸
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
من اندوهگین را قصد جان کردی نکو کردی
رقیبان را به قتلم شادمان کردی نکو کردی
به کنج کلبه ویران غم نومیدم افکندی
مرا با جغد محنت همزبان کردی نکو کردی
ز کوی خویشتن راندی مرا از سنگ محرومی
ز دستت آنچه می آمد چنان کردی نکو کردی
شدی از مهربانی دوست با اغیار و بد با من
مرا آخر به کام دشمنان کردی نکو کردی
چو وحشی رانده ای از کوی خویشم آفرین برتو
من سرگشته را بی خان و مان کردی نکو کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş