شمارهٔ ۵۶
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
از نظر افتاده یاریم مدت ها شدست
زخم های تیغ استغنا جراحت ها شدست
پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صاف تر
آهی از ما سر زدست و این کدورت ها شدست
چشم من گستاخ بین آن خوی نازک زودرنج
تا نگاهم آن طرف افتاده صحبت ها شدست
بر سر این کین همه خواری چرا باید کشید
با دل بی درد خود ما را خصومت ها شدست
زین طرف وحشی یکی سد گشته پیوند امید
گرچه زان جانب به کلی قطع نسبت ها شدست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş