شمارهٔ ۹۷
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
تو جفا کن که از این سوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصله خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
می خرم مایه هر شکوه به صد شکر ز تو
من خریدار گرت جنس دل آزاری هست
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
آن که در قید کسش ذوق گرفتاری هست
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل
ور نه در شهر بسی لعبت بازاری هست
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
که درازست شب حسرت و بیداری هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş