شمارهٔ ۱۹
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
تیمار عشقم ریخت خون ساقی بدهمی
اندرز عقلم کاست جان مطرب بزننی
غوغای اینگان خاطر بنپریشد مرا
کی شیر غضبان در رمد از ویله سگ های حی
زاهد پیش رو وین خیل خر دنباله پو
آنرا به مقصد پای در کاول قدم گم کرد پی
از دانش این رابهره های وز بینش آنرا بخش هوی
زین های و هوی از جا مشوهی هی
صد بار اگر پشت سمک بر کاوی از گاو فلک
بپراکنی تخم ملکگی روید ز وی
جز تخمه آزادگان کآمد به فر فرهی
ممتاز از این گان چونانکه فروردین ز دی
افزایش همی بگذار کز فر کمی
بر شخص ما گردد زمی چونانکه گردون بر جدی
ای آخشیجان شرم کن زایی تا به چند
ای آسمان آزرم کن ساری تا به کی
دوزخ به مینو در نگر کوثر به آذر بر نگر
در گوهر این خو بر چهرش آن خوی
سردار از سرداریم کار ار به گل کاری فتد
بر جای خشت و گل چنم گان در لای پی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş