شمارهٔ ۶
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
من نگویم آفرینش سر به سراند
جنس حیوان خاصه ناطق بیشتر اند
در به گوهر جز که دانای تر ونادان خشک
در تر وخشک آنچه بینی خشک وتراند
آن چنان کز خانقه خسبان هم از شهروزگان
کو به کو بگریز گاینان در به در اند
غیر ارواح مکرم کز نظرها دور باد
دور و نزدیک آنچه آید در نظر اند
برخی از تقلید اخوان پاره ای از بطن مام
زمره ای از پشت پدر اند
گر به سوق اندر چمان تا بیرون شهر
ور به کوی اندر خزان تا پشت در اند
نیمه گویند آدمی سار است فوجی از سروش
این اگر خود راست آنان تا کمر اند
غالب آنان را که مردم ترستایی در قیاس
چون به دقت بنگری تر اند
یک گره از حد جمادی تا نبات
وز نباتی یک گره تا جانور اند
و این گروه جانور مردم بی خلاف
تا بر آرند از ملا یک بال وپر اند
هر چه این داند داند آن لیک
مصلحت را بر خلاف یکدگر اند
من جهان گردیده ام سردار شو آسوده زی
گز حدود خاوران تا باختر اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş