شمارهٔ ۱۱۵ - به دوستی نوشته

ی یغمای جندقی
0 Altın Yaprak
سرکار آجودان باشی از نگارستان به شارستان فرمود و کاخ شبستان و شاخ سرابستان را از روی بهارین و رای نگارین آب چمن و رنگ گلستان بخشید مرا در پرده به خویش خواند و بی پرده بر این بنوره سخن آراست که امروز از همه یاران کهنه و نو قاآنی و تو مرا نزدیکترانید و با پیمان من از پیوند دور و نزدیک بر کران من هم به دیده یکتایی در هر دو نگریسته ام و در راه و روش بر ساز و سامانی دیگر زیسته خوی خوش و انداز نیک و سرشت پاک و فر گوهر و دیگر مردمی های شما را در فرگاه امیر و بزرگان لشکر و دیگر جای چونانکه باید گفته ام و پاسخ های نغز و دلخواه شنفته همه دانند اکنون از در راستی و درستی مردم یک خانه ایم و هر سه پرواز اندیش یک آشیانه ترک و تاز یک شما را از من دانند و روشن و تاریک مرا از شما خوانند هرگونه امید و خواهش که مرا بازوی ساختن است و نیروی پرداختن بی بوک و مگر بگویید و بجویید تا جایی که پای رفتن باشد و یارای جستن چاراسبه خواهم تاخت و ده مرده خواهم ساخت اگر خدای نخواسته انجام آنرا خدای نخواست کوشش بی سپاس من و دانش کارشناس شما پوزش اندیش بی گناهی من خواهد بود و هیچ یک را گمان تن آسایی و کوتاهی نخواهد رفت مراهم در دوستی دو خواهش و کام است که پاس هر دو شما و مرا مایه رامش و نام خواهد بود اگر چه دانم ناگفته بر آن هنجار آیین و آهنگ خواهید داشت و بدان اندام و انداز پاس شتاب و درنگ خواهید کرد ولی از در یاد آوری نام بردن و یاد کردن خوشتر نخست آنکه به فرمان یکتایی که هر دو را خوی و سرشت است و روزنامه سرنوشت با هم انباز خانه و خوان باشید و در خورد تاب و توان از آشنایی دیوان دیوانه زیست بیگانه و بر کران زیرا که هم رنج شما از گسست آنان خواهد کاست و هم رامش من از پیوست شما خواهد افزود چندین نام و کام و آسودگی و آرام دیگر نیز که نهفته پیداست و نگفته گویا بر این دو بیخ برومند که نوید دو جهانش شایه و شاخ است خواهد رست و جان همه از نکوهش بدخواه و کاوش دشمن و کاهش آبرو خواهد رست مردم روزگار آتش خرمن اند و آلایش دامن از کوی همه دوری و از روی همه کوری خوشتر آنان که از پیش خویش و به کیش شما یاران راستین اند و شما نیز آنان را از در یکتایی سر بر آستان و جان در آستین از همه درباره هر دو نامهربانی ها دیده ام و بدزبانی ها شنیده پیداست بداندیشان را که هزار بار برتر از ایشانند گفتار چیست و رفتار کدام دویم آنکه در خانه خویش نیز هر هنگام برگ آرامش آرید و ساز رامش شما کار بر آن باشد که اگر مرا بدان کاشانه کار افتد یا شما را درین آشیانه گذار دمی دو از در دلخواه یارای دانش و دیدی بود و پروای گفت و شنیدی اگر این دو خواهش را نیز خوار گیرید و باد پندارید از سر مهر و خرسندی نه رنجش و خودپسندی بردباری و سازگاری خواهم کرد و همچنان بی بویه پاداش پاس یاری خواهم داشت چون پای نام و ننگ در میان است و بدکیشان را از چپ و راست تیر نکوهش در کمان از نگارش این مایه گزارش گریز و گزیری نبود هر دو را سود سودای زندگانی بی زیان باد و خرم بهار کامرانی بی تاب تموز و باد خزان

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.