شمارهٔ ۱۰
ف فرخی یزدی
0
Altın Yaprak
باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
می نهند این خاینین بر دوش ملت بارها
پرده های تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها اسرارها
مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر باری از آن مجلس که دارد مارها
دفع این کفتارها گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها
کشور ما پاک کی گردد ز لوث خاینین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها
مزد کار کارگر را دولت ما می کند
صرف جیب هرزه ها ولگردها بیکارها
از برای این همه خاین بود یک دار کم
پر کنید این پهن میدان را ز چوب دارها
دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها سالارها سردارها
فرخی این خیل خواب آلود مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş