شمارهٔ ۱۸۶
ف فرخی یزدی
0
Altın Yaprak
آن زلف مشکبو را تا زیب دوش کردی
سرو بنفشه مو را عنبر فروش کردی
در چنگ تار زلفت تا نیمه شب دل من
چون نی نوا نمودی چون دف خروش کردی
هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشم
هم قول دشمنان را بیهوده گوش کردی
تا برفکندی از مهر ای ماه پرده از چهر
بنیان عقل کندی تاراج هوش کردی
همواره با درستان پیمان شکستی اما
با خیل نادرستان پیمانه نوش کردی
بر دوش من ز مستی دیشب گذاشتی سر
دوشم دگر نبیند کاری که دوش کردی
با آنکه سوختم من شب تا سحر به بزمت
چون شمع صبحگاهان ما را خموش کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş