شمارهٔ ۴
ظ ظهیر فاریابی
0
Altın Yaprak
نتوان ز جفای چرخ گردنده گریخت
دست ستمش به عقل بر نتوان بیخت
آن طاس نگون به گردن آویخته باد
چون سطل که آب روی مردم همه ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş