شمارهٔ ۶۳
ظ ظهیر فاریابی
0
Altın Yaprak
صاحب عادل نظام الملک ثانی مجد دین
ای حضیض بارگاهت اوج کیوان را مماس
ذهن پاکت خاک حیرت کرده در چشم عقول
حکم جزمت بند عطلت بسته بر پای حواس
آفتاب طلعتت گر سایه بر چرخ افکند
ماه را عار آید از خورشید گردون اقتباس
پیش رای روشنت اسرار گیتی کشف شد
مهبط انوار عصمت نیست جای التباس
گر حقوق نعمتت را آسمان منکر شود
گاه کافر نعمتش خوانند و گه ناحق شناس
ماه نو با قدرت ار دندان کند هم باک نیست
شاخ طوبی سخت فارغ باشد از دندان داس
بر خلایق راتب جودت از آن جاری تر است
کاسمان یابد درو هرگز مجال احتباس
حلقه در گوش جهان کن تا بدان گردد عزیز
پای بر چشم فلک نه تا بدان دارد سپاس
آنک در دور تو گردون را میسر شد ز امن
هرگز از دوران او کس را نبوده ست التماس
پاسبان چرخ هفتم خوش نخسبد بعد از این
چون جهان را عدل و انصاف تو می دارند پاس
در زمانه گر فتوری هست در کار منست
ورنه بس محکم نهادی ملک و ملت را اساس
سعی کن تا این فتور از کارها بیرون رود
خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس
با چنین نظمی که عالم راست در ایام تو
حال من شاید که بیرون باشد از نظم و قیاس
چون ازین دولت شدم راضی به احدی الراحتین
سهل باشد گر امیدم نیست باری کم ز یاس
مدت عمر تو چندان باد کز راه دوام
بامدار آسمان بیرون شود رأسا به راس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş