شمارهٔ ۳۵
ا ابوالحسن فراهانی
0
Altın Yaprak
نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
نگذرد صد نیزه بالا آب از بالای من
چرخ چون خواهد به زنجیر غمم سازد اسیر
حلقه زنجیر سازد اول از بالای من
بهر آسایش شبی نگذاشت پهلو بر زمین
آسمان از بس که سرگرم است در ایذای من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş