شمارهٔ ۱۱۶۲
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
دارد رقیب بهر تو چشم حسد به من
کاری مکن که کار کند چشم بد به من
گردون ز آستان توام گو مکن جدا
زان روز که اینقدر ز جهان می رسد به من
سر در سر خیال تو خواهد شدن مرا
این قصه گفته است خیال تو خود به من
من قانعم به یک نگه از سرو قامتت
بنما ز دور یک نظر ای سرو قد به من
اهلی ز بی کسی چه غم ار دشمنم بسی است
غمخوار بی کسان برساند مدد به من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş