شمارهٔ ۱۳۰۴
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
آن دم که دل ربودی در قصد دین نبودی
کافر دل این زمانی هرگز چنین نبودی
حسنت قیامتی شد از خط اگرچه دایم
خوش بوده ای ولیکن خوشتر ازین نبودی
گفتم فزود حسنت نی عشق من فزون شد
ورنی تو سرو نازی کی نازنین نبودی
امروزت از چه نرگس مخمور خوابناکست
گر زانکه با حریفان شب همنشین نبودی
از چشم زخم طالع رفت آن غزالم از کف
ای بخت بد تو ما را کی در کمین نبودی
دی بر زمین خرامش دیدم چو سرو نازی
ای دیده حیف کانجا خاک زمین نبودی
مفروش لاف مستی اهلی که تا تو هستی
از خرمن نکویان جز خوشه چین نبودی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş