شمارهٔ ۲۶
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
این است نهان از نمک آن تازه جوان را
کز هوش رود هر که تماشا کند آن را
آهوی ختایی فکند نافه به صحرا
گر بنگرد آن خال و خط مشک فشان را
خامان دل آسوده که از داغ ملامت
سوزند دل برهمن سوخته جان را
گر چشم خدابین دهد این طایفه را حق
ترسم به خدایی بپرستند بتان را
چون شمع زبان سوز بود وصف رخ گل
ای بلبل شوریده نگهدار زبان را
گر سر دهانت به گمان نیز نیاید
ره در دهنت نیست یقین را و گمان را
اهلی صفت زلف درازش نتوان کرد
کوتاه کن ای دلشده این شرح و بیان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş