شمارهٔ ۱۲۰
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
از نو رقمی بر دل درویش کشیدم
خط بر خرد عافیت اندیش کشیدم
سودای تو ناخوانده درآمد ز در جان
در خانه دلی بود مرا پیش کشیدم
تا راز تو در سرخی رخساره بپوشم
بس خون که به چشم از جگر ریش کشیدم
دیدم که همه بی رقم درد تو صفرند
من هم رقم درد تو بر خویش کشیدم
صد بار ز بیداد تو رختی که ندارم
از عالم هستی به عدم پیش کشیدم
با محرم و نااهل چو نحل از قبل تو
هم نوش فدا کردم و هم نیش کشیدم
از غایت جور تو اثیرا سخنی ماند
آن نیز به پیش تو جفاکیش کشیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş