شمارهٔ ۱۲۰
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
ساقی کناف بوالهوسان از پیاله کن
کار مرا بدان لب میگون حواله کن
مطرب برآر دست و فرو کوب پای رقص
بر روی لاله سنبل مشکین کلاله کن
بر گوشۀ هلال نشان آفتاب جام
دوری میان حلقۀ رندان چو هاله کن
بر عنصر وجود من از می زن آتشی
وز نو سرشت طینت من زآن سلاله کن
شیخم کند ز دیدن ماهی دو هفته منع
سیر شعور مفتی هفتاد ساله کن
ساقی سبوی نقره به خامان سفله بخش
ما را شراب پخته ده و در سفاله کن
باشد که رقتی کند آن سنگدل طبیب
ای دل هنوز تا رمقی هست ناله کن
ای باغبان به شاخ گلی ناز تا به چند
بازآ به شهر سیر گلستان لاله کن
نیر چو وصل عارض لیلی نداد روی
مجنون صفت تسلی خود از غزاله کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş