شمارهٔ ۵۱ - مدح
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
ای عهد تو چون عهد قضا سرمد
وی عمر تو چون عمر ابد ممتد
سرمد از چرخ تویی ز آنروی
ارزانی به ملکت سرمد
رای تو چون قضای خدا الحق
بیداد راضدی است در این مرصد
ملک از تو چون بدرزید ازچرخ
آسوده را قدی است در این مرقد
بر سفره ی سخای تو قرص خور
قرصی است کز محیط کند مبرد
مجموع مفردات وجودی تو
ای عالمی ز فضل و کرم موجد
گر سابق است بر تو جهان شاید
پیش از مرکبات بود مفرد
ور لاحقی بعهد چه عیب آرد
بعد از مرکبات بود ابجد
دریای بند حزم تو گردون را
بیچاره ی شمر چو زمین معقد
اخبار زود باور عقل آید
گر با کفایت تو شود مسند
بی نام تو مدان که عطارد را
مقدار کلک رقم کند یامد
با مشتری سمند تو انباز است
کاین نعل در میان نهد و آن خد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş