شمارهٔ ۳۴
ا امیر معزی نیشابوری
0
Altın Yaprak
دلم را یاری از یاری ندیدم
غمم را هیچ غمخواری ندیدم
به قاف عشق بر سیمرغ شادی
اگر دیدی تو من باری ندیدم
امید راحتی اندر که بندم
کزو در حال آزاری ندیدم
دلم را با دهانت کاری افتاد
کز آن در بسته تر کاری ندیدم
به هر بادی شود زلف تو از جای
به سان او سبکباری ندیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş