غزل شمارهٔ ۱۲۹
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
حسن تو عشق من افزون می کند
عشق او حالم دگرگون می کند
غمزه ای از چشم خونخوارش مرا
زهره کرد آب و جگر خون می کند
خنده آن لعل عیسی دم مرا
هر دمی از گریه قارون می کند
بر تنم یک موی ازو آزاد نیست
من ندانم تا چه افسون می کند
حسن او در نرد خوبی داو خواست
خطش اکنون داو افزون می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş