غزل شمارهٔ ۲۷۱
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
یا بدان رخ نظری بایستی
یا از آن لب شکری بایستی
یا مرا در غم و اندیشه او
چون دل او دگری بایستی
نیست از دل خبرم در غم او
از دل او خبری بایستی
مدتی تخم وفا کاشته شد
بجز امید بری بایستی
آخر این تیره شب عیش مرا
سالها شد سحری بایستی
یارب این یارب بی فایده چیست
آخر این را اثری بایستی
رشته صحبت ما را پس از این
به از این پا و سری بایستی
همه بگذاشتم آخر به دلش
انوری را گذری بایستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş