غزل شمارهٔ ۶۴
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
عشق هر محنتی به روی آرد
مکن ای دل گرت نمی خارد
وز چه رویت همی شود غم عشق
روی سرکش که روی این دارد
دامن عافیت ز دست مده
تا به دست بلات نسپارد
گویی اندر کنار وصل شوم
تا شوی گر فراق بگذارد
وصل هم نازموده ای که به لطف
خون بریزد که موی نازارد
مردبینی که روز وصل چو شمع
در تو می خندد اشک می بارد
گیر کامروز وصل داغت کرد
هجر داغ فراق باز آرد
برگرفتم شمار عشق آن به
که ترا از شمار نشمارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş