شمارهٔ ۳۸۷ - در طلب شراب
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
خواجه اسفندیار می دانی
که به رنجم ز چرخ رویین تن
من نه سهرابم و ولی با من
رستمی می کند مه بهمن
خرد زال را بپرسیدم
حالتم را چه حیلتست و چه فن
گفت افراسیاب وقت شوی
گر به دست آوری از آن دو سه من
باده ای چون دم سیاووشان
سرخ نه تیره چون چه بیژن
گر فرستی تویی فریدونم
ورنه روزی نعوذبالله من
همچو ضحاک ناگهان پیچم
مارهای هجات بر گردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş