شمارهٔ ۴۲۴ - شراب خواهد
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
ای بر سر سروران یگانه
بحر کرم تو بی کرانه
سیمرغ جلالت تو کرده
بر قبه عرش آشیانه
می گیر جهان به روی خنجر
می بخش به پشت تازیانه
گر قصه بنده را کنی گوش
آن سود ترا بود زیان نه
در خانه نشسته بود داعی
مخمور ز باده شبانه
در کنج خزیده چون کشیشی
آتشکده کرده تاب خانه
وز بهر شراب لعل در پیش
سیب و به و نقل خسروانه
وز بهر کباب کرده بر سیخ
کبک و بط و تیهو و سمانه
ساقی و شراب و شاهد خوب
شمعی دو نهاده در میانه
زین جمله که گفته ام ندارم
جز سبلت و ریش ابلهانه
از میر شراب و شاهد و شمع
دریوزه کنم بدین بهانه
اسباب معاشرت مهیا
از لوح کمانچه و چغانه
طنبور و کتاب و نرد و شطرنج
چنگ و دف و نای و شاخ و شانه
بنهاد به پیش انوری را
گنجشک و کبوتر کلانه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş