شمارهٔ ۴۸
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
به خدایی که از کمان قضا
تیر تقدیر را روان کردست
چشمه آفتاب رخشان را
خازن نقد آسمان کردست
کز نحیفی و ناتوانی و ضعف
دورم از روی تو چنان کردست
که مرا دور بودن از رویت
هرچه گویم فزون از آن کردست
نتوان شرح داد آنکه مرا
غم هجر تو بر چه سان کردست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş