شمارهٔ ۱۱۱۵
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی
گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر
گاه شور افکن مجنون شده لیلا بودی
گفته بودم که بدانایی از اوجان ببرم
چون بدیدم بکمین دل دانا بودی
رخنه در کوه چو فرهاد بسی کردم آه
سخت تر ای دل سنگین تو زخارا بودی
مدتی پرده فکندی زعذرا عذرا
گاه در ربع و دمن مظهر سلمی بودی
جام جمشید شدی آینه اسکندر
گاه خنجر شده در پهلوی دارا بودی
رفتن و آمدنی بود به تبدیل لباس
اول و آخر ای عشق تو تنها بودی
گه شدی روح و دمیدی بدم روح قدس
گه بلب معجزه بخشای مسیحا بودی
ارنی گوی شدی گه بلباس موسی
گاه در وادی طور آتش سینا بودی
بد و نیک تو بمقدار بصیرت گویند
ورنه از پای بسر تو همه زیبا بودی
بیشتر عشق بود باعث رسوایی تو
گرچه آشفته از آغاز تو رسوا بودی
مگر ازعشق تویی سر خداوند حکیم
فاش گویم که علی عالی اعلا بودی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş