شمارهٔ ۱۱۸۶
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
ای دلبر هر جاییم امشب بکجایی
گفتی که بیایی زچه روعهد نپایی
ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر
تا تو زسرانگشت کرم در بگشایی
چندانکه نیاز آرمت ای ترک جفاجو
چون سرو کشی تو سرو بر ناز فزایی
از حلقه اوباش درآ همدم ما باش
کاخر زندامت سرانگشت بخایی
من روز شمارم بخود وعید همایون
خورشید صفت نیمشب از در چو در آیی
آخر تو طبیبی به مریضان نظری کن
لازم نبود کس بفرستم که بیایی
آنان که نپایند مرا همدم و همدوش
آخر تو کجایی که در این بزم بپایی
آن لعل شکرخند مکن بوسه گه غیر
تا کی نمکم بردل مجروح بسایی
با مهر علی میروی آشفته چو در خاک
چون لاله خودرنگ هم از خاک برآیی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş