شمارهٔ ۱۲۱۶
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
جز تو بخیالی که کند تنک میانی
گر ماه بود قوه گفتار ندارد
ور غنچه بود پیش تواش نیست دهانی
گفتند حکیمان سخن از مسیله جزء
از نقطه موهوم لبت کرد بیانی
ای زلف تو بر گردن خورشید کمندی
ای ابروی پیوسته تو بر ماه کمانی
در انجمن حسن تویی شمع فروزان
وندر چمن ناز تو خود سرو چمانی
دل بود طپان در برم از چشمک خونریز
نیک آمدی ای خط که مرا حرز امانی
بر کشته اغیار چو باران بهاری
بر خرمن احباب همه برق یمانی
زلفین خمیده بخطت دید وهمی گفت
نظاره گیت پیر شد اما تو جوانی
تو خود همه آنی که تو دانی بنکویی
من خود چه بگویم که چنینی و چنانی
از لطف ببخشا تو بر آشفته مسکین
چون صاحب عصری تو و سلطان زمانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş