شمارهٔ ۱۲۵۲
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
ای ترک از تیر نظر تو آفت رویین تنی
شیر ار بود آهوفکن تو آهوی شیرافکنی
بر برگ لاله سنبلی یا سبزه بر گرد گلی
بگرفته ای خاتم ز جم ای خط مگر اهریمنی
ای زلف پرچین و گره بر گو کمندی یا زره
بر گردن مه چنبری بر مهر تابان جوشنی
ای مو بر آن رو غازه ای مشک تری و تازه ای
با اینکه نار چهره را پیوسته در پیراهنی
ای چشم فتان ساحری ای ترک غضبان کافری
در خوردن خون ماهری در جادویی بس پرفنی
پیر مغان موسی بود می شعله سینا بود
از خاک پاک میکده لابد تو طور ایمنی
در دیده هرگز ناییم ای شاهد هرجاییم
با اینکه تو خورشیدسان در دشت و کوی و برزنی
در جلوه گه لیلاستی گه در نظر عذراستی
گه مظهر سلماستی شیرین گهی در ارمنی
جانان جان و جان تن آرام دل و روح بدن
گفتم مگر دوری ز من چون نیک دیدم با منی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş