شمارهٔ ۱۲۵۲
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
یکباره عهد یار فراموش کرده ای
دست مراد با که در آغوش کرده ای
گفتی حدیث خصم نگیری به گوش و من
دیدم به چشم خویش که در گوش کرده ای
ای دل اگر ز دست برفتی غریب نیست
کز آتش فراق تو بس جوش کرده ای
لب را ز یاد آنکه شب و روز و ماه و سال
یادت کند رواست که خاموش کرده ای
حیف آیدم ز جان تو ای جان نازنین
کاین جرعه های درد چرا نوش کرده ای
جان جهان که در دو جهان از برای تست
یکباره زین معاینه مدهوش کرده ای
امروز باز جور و جفایش نتیجه بود
انواع وعده ها که شب دوش کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş