شمارهٔ ۲۳۳
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
هوس ساده زخامم سر سودایی سوخت
شرر عشق بتان خرمن دانایی سوخت
شوق شکر دهنان دوخت لب گفتارم
طوطی طبع مرا قوه گویایی سوخت
بنشین در قفس ایدل زتماشا بگذر
کآه بلبل بچمن خیل تماشایی سوخت
ترک در کشور یغما چو تو یغمایی نیست
کزدم تیغ کجت چینی و یغمایی سوخت
برقی از آه دل خسته برون جست بدشت
دل کوه از شررش با همه خارایی سوخت
خود بیاراست در آیینه بر آتش زد مشک
آینه دید چون آن طرز خود آرایی سوخت
جگر زاهد اگر سخت بکانون زریا
خرقه رند قدح خوار برسوایی سوخت
این چه باده است که تاریخت زمینا در جام
اثر آتش او گنبد مینایی سوخت
بزن آبی بدل سوخته آشفته
کاندر آتش بهوای بت هر جایی سوخت
شمه عشق تو روزی به نیستان گفتم
آتشی خاست زنی کز اثرش نایی سوخت
خواست دیده که شود آگه از نور علی
چون تف چشمه خور حاصل بینایی سوخت
عجبی نیست اگر سوخت مگس را پر و بال
شکری بود کزو دکه حلوایی سوخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş