شمارهٔ ۲۳۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ
مکن چنین به خود این هرزه گرد را گستاخ
چو با خیال تو بزمی کنم به خلوت دل
نفس به سینه نیارد نهاد پا گستاخ
شهید زهر نگاهی شدم بگو زنهار
که استخوان مرا نشکند هما گستاخ
چنین که راه هوس بسته درنمی آید
خیال بوسه در اندیشة حیا گستاخ
مهابت نگه یار را چه شد فیاض
که می گزد لب درد مرا دوا گستاخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş