شمارهٔ ۲۶۳
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
اگر نه ذره ای از مهر روی معشوقست
مقام عشق چرا بر فراز عیوقست
به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل
نیاز عاشق مسکین و ناز مشعوقست
چه نقش کرده به پرچم دلا سپهبد عشق
که سربه سر دو جهانش به زیر منجوقست
به کوی باده فروشان بگو چه استغناست
که کیمیا برایشان زماد محروقست
به خاکساری و افتادگی ست درویشی
نشان فقر نه کشکول و خرقه و بوقست
طراز نطق من آشفته از مدیح علی ست
عیان نشان ولایش مرا ز منطوقست
مگر که دست بگیرد مرا در این غوغا
علی که بنده خالق خدای مخلوقست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş