شمارهٔ ۴۱۲
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
مطرب امشب راه دیگر می زند
پرده دل را به نشتر می زند
تا که آرد صوفیان را در سماع
ساز بر قانون دیگر می زند
من مسلمان بودم ای اسلامیان
راه دین این چشم کافر می زند
داشت با مژگان تو دل عربده
پنجه با شاهین کبوتر می زند
می تپد دل در درون سینه ام
تا که یارب حلقه بر در می زند
ساقی امشب باده رنگین تو
طعنه بر تسنیم و کوثر می زند
یاد زلف کیست عود مجمرم
کز هوایش شعله مجمر می زند
هرکه بنویسد حدیث اشتیاق
آتشی بر کلک و دفتر می زند
عاشق تو در صف میدان جنگ
یک تنه بر خیل لشکر می زند
پسته شیرین آن شکردهان
خنده بر قند مکرر می زند
آتشی دل ناله نایی بود
کز نوا بر جانم اخگر می زند
از هجوم مشتری بر شکرت
چون مگس دل دست بر سر می زند
گر برآید ناله زارم ز دل
آتشی بر هفت اختر می زند
در شب هجر تو در پهلو و دل
نشترم دیبای بستر می زند
ناوک مژگان آن ابروکمان
بر دل آشفته خنجر می زند
هرکه از قید دو عالم بگسلد
دست بر دامان حیدر می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş