شمارهٔ ۴۵۴
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
شاهدان گیسو چلیپا می کنند
مسلمین را باز ترسا می کنند
آتشین دارند روی و عود زلف
آتشی بر دیگ سودا می کنند
شکوه از هجرانست یا شکر وصال
بلبلان کاین شور و غوغا می کنند
شاه ترکان زد صلا بر قتل عام
خون که ترکان بی محابا می کنند
باز نقاش صبا فراش باد
بوستان را فرش دیبا می کنند
مهوشان پارسی یغماییند
کاز نگاهی شهر یغما می کنند
در کمین این شخ کمانان هر طرف
رخنه از مژگان به دل ها می کنند
چون پری رخساره می پوشند و باز
عاشق آشفته رسوا می کنند
جز مدیح مرتضی اهل سخن
مدحتی گر کرده بی جا می کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş