شمارهٔ ۴۵۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
عاشق پرشکوه خاموش از تغافل می شود
طوطی از آیینه چون رو دید بلبل می شود
فارغ از زخم خس و خاریم کز فیض چمن
دامنت ما خود به خود چون غنچه پر گل می شود
دست و پایی زن که نبود در شمار زندگان
هرکه چون من نقش دیوار توکل می شود
حاصل سرمایه خاشاک معلوم است چیست
در گلستانی که سودا با زر گل می شود
عاشقان دارند غوغا در شهادتگاه عشق
فتنه ها در خیل شاهان بر سر پل می شود
بعد مردن از پریشانی به خاک من سلیم
تخم هر گل را که افشانند سنبل می شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş