شمارهٔ ۴۵۹
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد
وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد
تند می راند سمند و به تکبر می گفت
بر سر باد صبا تکیه سلیمان دارد
آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور
باغ فردوس کجا همچو تو غلمان دارد
عشق کاین شور و نوا در همه عالم افکند
نمکی زآن لب شیرین بنمکدان دارد
جادوی بابلی این سحر نه خود تنها کرد
با سر زلف چلیپای تو پیمان دارد
پیکرش چیست مگویید که یک گردون ماه
همه تن سرو و گل و سنبل و ریحان دارد
کی شنیدی که کند مه بسر سرو طلوع
یا کجا ماه قد سرو خرامان دارد
بیم دارند زشیطان همه مردم ایشوخ
بیم از مردم چشمان تو شیطان دارد
این امید است که آشفته زدامت برهد
چون به سر شوق در شاه خراسان دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş