شمارهٔ ۴۷۴
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
در بهشت ابدت حور مقدر گردد
گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوس
سگ نه بینی که همه عمر بیک در گردد
در دونان چه زنی خواجه پی لقمه نان
روزی ار روز تو باقیست مقرر گردد
مهر و کین آتش و مشکست نهان در دل مرد
زان درون سوزد وز آن بزم معطر گردد
پاک کن پاک تو خود لوح دل از نقش خلاف
کاینه لاجرم از زنگ مکدر گردد
نیست از حلقه خط تو برون راه دلم
گرچه پرگار در این دایره با سر گردد
نظر غیر نهانی چو به بستم با دوست
مژه ام بر رک دیده همه نشتر گردد
خون آشفته حرام است که صید حرم است
بر در و بام علی همچو کبوتر گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş