شمارهٔ ۶۰۱
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش
خون دو عالم ار خورد من نکنم ملامتش
جلوه بباغ اگر کند تازه نهال قامتش
سرو سهی زجا رود با همه استقامتش
قصد هلاک و ترک سر سینه چاک و چشم تر
گفتمت این بود پسر عاشقی و علامتش
غمزه که خورد خون دل چون دهیش جواب اگر
لعل لبت ببوسه ای می ندهد غرامتش
بار خدای رحم کن بر دل پرگناه من
کامده عذرخواه او اشک بر این ندامتش
با دو جهان گنه مرا دل شده قایم از وفا
کار چو با علی بود در سفر قیامتش
شاید اگر بخواندم بر در میکده شبی
پیر مغان که عام شد بر دو جهان کرامتش
آشفته اندر این سفر نام علیست حرز دل
گو ببرند در وطن مژده ای از سلامتش
هست ید خدا علی نایب مصطفی علی
لعن بخارجی کن و منکر بر امامتش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş