شمارهٔ ۶۰۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
بوی بهشت می دمد از بام نوبهار
هان تا به سر بریم خوش ایام نوبهار
خفتن حرام اگر هم چو عندلیب
پیوند صبح دم نکنی شام نوبهار
باد صبا به وقت سحر می کند نثار
بر فرق سبزه درهم بادام نوبهار
دست قضا ستیزۀ خورشید می کشد
بر آسمان علاقۀ اعلام نوبهار
خون است در پیالۀ لاله نه چیست پس
لعل مذاب ریخته در جام نوبهار
سوسن نگر که بر طرف جوی می کشد
باز از نیام نامیه صمصام نوبهار
گل بین که بر سرش ز پی دفع آفتاب
از ابر سایه بان زده خیام نوبهار
بلبل فراز منبر سرو آمده است تا
در نشر خطبه تازه کند نام نوبهار
هم چون سهیل و زهره و شعرا و مشتری
آراسته ست باغ به اجرام نوبهار
عام است بر خلایق عالم چو صیت عدل
کس بی نصیب نیست ز انعام نوبهار
با این همه طراوت و لطف و جمال و حسن
هم عاقبت فناست سرانجام نوبهار
تلخ است بر نزاری شوریده روزگار
زهر فراق دوست در ایام نوبهار
هر صبح دم سحاب ز لؤلؤی چشم من
پر می کند چو بطن صدف کام نوبهار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş