شمارهٔ ۶۰۵

آ آشفتهٔ شیرازی
0 برگ زرین
هر کرا بار میدهد یارش دامن وصل گونگه دارش تلخ شد کام کوهکن شیرین زنده کن زآن لب شکربارش سرو پابست او شود چو تزرو در چمن بنگرد چو رفتارش دل چو مستسقی و لب تو فرات تشنه ام بوسم از دو صد بارش میبرد نام غیر را بنگر لب شیرین تلخ گفتارش بود یک گونه اش کم از دگری خال مشکین فزود مقدارش یوسف آمد بمصر چهره مپوش بشکنی تا که نرخ بازارش قدر مقدار یار زآن بیش است که بود جا بکوی اغیارش دل آشفته وقف طره تست گر کنی شاد یا که آزارش لیک گاهی دلش بدست آور که بود با علی سر و کارش آن شه عرش آشیان که بود عرش سایه نشین دیوارش

ترجمه‌ای برای این شعر بیفزای ·

به این شعر امتیاز بده

هنوز امتیازی داده نشده

با لمس ستاره، امتیازی میان ۱ تا ۱۰ بده

دیدگاه‌ها

برای دیدگاه‌دادن باید وارد شوی.

ورود

هنوز کسی دربارهٔ این شعر دیدگاهی ننوشته است. نخستین نفر باش.

برای اینکه تجربهٔ خواندن بهتری برایت فراهم کنیم، در سایت‌مان از کوکی استفاده می‌کنیم. داده‌های شخصی‌ات در چارچوب قوانین حفاظت از داده پردازش می‌شوند؛ می‌توانی هر زمان انتخاب کنی که کدام کوکی‌ها را مجاز کرده‌ای.