شمارهٔ ۶۹
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را
باش که پسته بشکند باز رواج قند را
تا نرسد بدامنت گرد ملالتی زما
خاک شدیم در رهت تند مران سمند را
عقل حریص دانه مژده دام میدهد
پند چو نشنوی دلا سر بگذار بند را
سر بکمند میروم نه بخود از قفای او
بند چو محکم اوفتد سود چه بود پند را
آهوی سر بریسمان کایدت از قفا دوان
ای که سواره میروی تند مکش کمند را
هر چه بجام ریزدت نوش کن و سخن مگوی
نیست چو اختیار رو برنه چون و چند را
ترک نگاه را بگو تا زسپاه غمزه اش
چین و چگل بهم زند کاشعز و خجند را
مدحت مرتضی بگو آشفته مدح بخوان
چون صله تو می کند آن لب نوشخند را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş