شمارهٔ ۶۸۹
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
مانده بر دست این دل صد پاره ام
دوستان از دست رفته چاره ام
تا که دارم این دل خونین به دست
هست با من دلبر خونخواره ام
کار سازم خلق را از یمن عشق
تا نگویی عاجز و بیکاره ام
چاره کار جهانم در دمست
گرچه خود در کار خود بیچاره ام
در بر دل دلبر و دل در طلب
من عبث در شهرها آواره ام
سنگ ها خوردم ز دوران تاکنون
لعل می بخشد ز سنگ خاره ام
عاشق و رند و نظرباز و خراب
شیخ گو زین بیش گو درباره ام
جوشن از مهر علی دارم برزم
نیست بیم از توپ و از خمپاره ام
گو به دنیا حرز ما نام علی ست
کی فریبد شاهد مکاره ام
ذره ام اما ز فر شاه طوس
مهر و مه آید پی نظاره ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş