شمارهٔ ۸۰
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
چیست آن رخساره در مشکین نقاب
دل دل شب مینماید آفتاب
زلف چون چوگان رستم در مصاف
تیر مژگان ناوک افراسیاب
در زنخدان چاه دارد یوسفم
بر سر چه طره اش مشکین طناب
توسن نازت بود در زیر زین
من کنم از حلقه چشمت رکاب
دایمت با غیر هستی مهربان
باری از من کم مکن خشم و عتاب
مهر و مه با تو چو ذره پیش مهر
سلسبیلت بالبان موج سراب
خسروان از عهد آدم تاکنون
بنده و تو خسرو مالک رقاب
بوترابی و به کویت بارها
عرش گفته لیتنی کنت تراب
چون حساب حشر با حیدر بود
غم مدار آشفته از روز حساب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş