شمارهٔ ۸۲۹
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
من به بیداری شب های غمت معروفم
به صفات سگ کویت صنما موصوفم
نیست محروم تر از وصل تو کس چون من زار
گرچه در عشق تو اندر همه جا معروفم
به امیدی که دم قتل ببینم رویت
جان به کف منتظر از کشتن خود مشعوفم
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
من که وقف است زبانم به مدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş