شمارهٔ ۱۴۵
ح حکیم سبزواری
0
Altın Yaprak
شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
ولیکن باز پیدا کرده ما را محنت دوران
ببین چشم تر ما را مگو از نوح و طوفانش
که او یک بار طوفان دید و ما هر لحظه صد طوفان
نبخشد دیده ام را نور غیر از خاک آن درگه
نسازد سوز دل خاموش الا آب آن پیکان
دل رنجور از خود می رود هر لحظه چون طفل
تسلی می دهندش از قدوم وی پرستاران
به جز آن پادشاه کشور دل در جهان اسرار
کدامین پادشه دیدی که ملک خود کند ویران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş