شمارهٔ ۹۲
ح حکیم سبزواری
0
Altın Yaprak
در دل از شمع رخش انجمنی ساخته اند
بی گل و سنبل و نسرین چمنی ساخته اند
از کران ازلی تا به کران ابدی
درج در کسوت یک پیرهنی ساخته اند
وه چه عقد النظری نی نی سرالسر است
جز یکی نیست چسان ما و منی ساخته اند
شد تجلی جلالی سبب مظهر قهر
این دوبینان ز چه رو اهرمنی ساخته اند
ملک حسن به دل بست بر اورنگ جلال
بنگر اهرمنان ما و منی ساخته اند
ساعتی هجر تو بر دردکشان دردت
دوزخی نی نی دوزخ شکنی ساخته اند
یوسفی بو که درآید ز تک این چه طبع
از توسل به بزرگان رسنی ساخته اند
کشف اسرار چو آیین زان روی است
که نقاب رخ اسرار تنی ساخته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş