عقیدهٔ مردی پاکدین دربارهٔ مبتدی
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
پاک دینی گفت آن نیکوترست
مبتدی را کو به تاریکی درست
تا به کلی گم شود در بحر جود
پس نماند هیچ رشدش در وجود
زانک چیزی گر برو ظاهر شود
غره گردد وان زمان کافر شود
آنچ در تست از حسد و از خشم تو
چشم مردان بیند اونه چشم تو
هست در تو گلخنی پر اژدها
تو ز غفلت کرده ایشان را رها
روز و شب در پرورش شان مانده
فتنه خفت و خورش شان مانده
اصل تو از خاک وز خون شد تمام
وی عجب هر دو ز بی قدری حرام
خون که او نزدیک تر آمد به تو
هم نجس هم مختصر آمد به تو
هرچ در بعد دلست از قرب حس
هم حرام افتد بلا شک هم نجس
گر پلیدیی درون می بینیی
این چنین فارغ کجا بنشینیی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş