بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
حمد بی حد آن خدای پاک را
آنکه ایمان داد مشتی خاک را
آنکه در آدم دمید او روح را
داد از طوفان نجات او نوح را
آنکه فرمان کرد قهرش باد را
تا سزای داد قوم عاد را
آنکه لطف خویش را اظهار کرد
بر خلیلش نار را گلزار کرد
آن خداوندی که هنگام سحر
کرد قوم لوط را زیر و زبر
سوی او خصمی که تیر انداخته
پشه ای کارش کفایت ساخته
آنکه اعدا را بدریا درکشید
ناقه را از سنگ خارا برکشید
چون عنایت قادر قیوم کرد
در کف داود آهن موم کرد
با سلیمان داد ملک و سروری
شد مطیع خاتمش دیو و پری
از تن صابر بکرمان قوت داد
هم ز یونس لقمه ای با حوت داد
بنده ای را اره بر سر می نهد
دیگری را تاج بر سر می نهد
اوست سلطان هرچه خواهد آن کند
عالمی را در دمی ویران کند
هست سلطانی مسلم مر ورا
نیست کس را زهره چون و چرا
آن یکی را گنج و نعمت می دهد
وان دگر را رنج و زحمت می دهد
آن یکی را زر دو صد همیان دهد
دیگری در حسرت نان جان دهد
آن یکی بر تخت با صد عز و ناز
و آن دگر کرده دهان از فاقه باز
آن یکی پوشیده سنجاب و سمور
دیگری خفته برهنه در تنور
آن یکی بر بستر کمخا و نخ
وان دگر بر خاک خواری بسته یخ
طرفة العینی جهان بر هم زند
کس نمی آرد که آنجا دم زند
آنکه با مرغ هوا ماهی دهد
بندگان را دولت و شاهی دهد
بی پدر فرزند پیدا او کند
طفل را در مهد گویا او کند
مرده صد ساله را حی می کند
این به جز حق دیگری کی می کند
صانعی کز طین سلاطین می کند
نجم را رجم شیاطین می کند
از زمین خشک رویاند گیاه
آسمان را نیز او دارد نگاه
هیچ کس در ملک او انباز نی
قول او را لحن نی آواز نی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş