بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
چون تجلی بر رخ موسی فتاد
شور ازو در جمله دنیا فتاد
هرکه را بر رویش افتادی نظر
پیش او در باختی حالی بصر
چون تجلی از رخش پیدا شدی
هرکه دیدی زود نابینا شدی
گرچه میبستی ز هر نوعی نقاب
همچنان میتافتی آن آفتاب
گر نهان بودی رخش گر آشکار
می ربودی دیدهها را برقرار
رفت سوی حضرت و گفت ای خدای
چون کنم با این رخ دیده ربای
دیده و سر در سر این شد بسی
می نیارد دید روی من کسی
امرش آمد از خدای ذوالجلال
کآنکه در شوری کند ناگاه حال
پس بدرد خرقه در شور عشق
بی سر و بن گم شود در زور عشق
گر ازان خرقه کنی خود را نقاب
برنیاید زآن نقاب آن آفتاب
گر به شور عشق نیست ایمان ترا
این حکایت بس بود برهان ترا
گر ازین مجلس ترا یک درد نیست
در ره او شور و سودا خرد نیست
اهل سودا را که هستند اهل راز
هست با او گه عتاب و گاه ناز
ناز ایشان ذره در قرب حق
بر جهانی زاهدی دارد سبق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş